X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کامپیوتر

ای وای مادرم

مادرای زیباترین واژه ها

 

مادرای همرهترین سایه ها

 

مادرای یارهمیشه مهربان

 

مادرای آغوش گرمت خانه ام

 

جای دستت هرزمان برشانه ام

 

مادر ای دامان پاکت بسترم

 

ای زهر چه نیک ونیکان برترم

 

ای که جنت جای گام پاک توست ای که خوبی دردل گرم تورست

 

ای کلامت معنی لطف وصفا

 

ای توتندیسی زپاکی وفا

 

ای الهه ای خدای خاکها

 

ای فدای تو تمام پاکها

 

زینتی ده بادعایت راه من                  گرمی دل هرزمان همراه من .

………………………………………………………

 

 

اک غربت به سر شکسته ام سنگین است    خاکی از موطن من بحر عذای مادرم بیاری

 

همه ترسم از این بود که یک روز بیایم تو سرراه نباشی                                     

 

 اکنون ز چه ترسم که نه راهی است نه اهی

 

همه دل خوشیم این  بود که  مادر دارم بعد از خدا همدم و غمخوار دارم

 

گرچه   این   گوهر   نایاب  برفت صد شکر که من دعای خیرش دارم              

 

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو به وجود آمد مادر

همه شب بر آستانت شده کار من گدایی  

به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

ای وای مادرم

 

 

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگیّ ما همه جا وول می خورد

هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

بیچاره مادرم

 

***

 

هر روز می گذشت از این زیر پله ها

آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

کفش چروک خورده و جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست

هر جا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

 

***

 

او مُرد ودر کنار برادر زیر خاک رفت

اقوامش آمدند پی سر سلامتی

یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود

بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند

لطف شما زیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:

این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

 

***

 

او پنج سال کرد پرستاری مریض

در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد

اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ

تنها مریضخانه، به امّید دیگران

یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.

در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود

پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد

صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه

طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین

دریاچه هم به حال من از دور می گریست

تنها طواف دور ضریح و یکی نماز

یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید

مادر به خاک رفت.

 

***

 

این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور

یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او

اما خلاص می شود از سرنوشت من

مادر بخواب، خوش

منزل مبارکت.

 

***

 

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من

نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ

من می دویدم از وسط قبرها برون

او بود و سر به ناله برآورده از مغاک

خود را به ضعف از پی من باز می کشید

دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه

خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع

ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه

باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش

چشمان نیمه باز:

از من جدا مشو.

 

***

 

می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود

انگار جیوه در دل من آب می کنند

پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم

خاموش و خوفناک همه می گریختند

می گشت آسمان که بکوبد به مغز من

دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه

وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد

یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان

می آمد و به مغز من آهسته می خلید:

تنها شدی پسر.

 

***

 

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:

بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟

تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر

می خواستم به خنده درآیم به اشتباه

اما خیال بود

ای وای مادرم..

……………………………………

پرستو

 

شعرمادر

 

 

مادر

"داداش به خاطر اشک مادر یواش"

"عاشق بی انتظار مادر"

"سلطان عالم هم که بشی٬ بازم خاک پای مادری"

..."صد سیلی مادر را به یک لبخند خریدارم"

"بزن بر سینه ام خنجر ... ولی هزگر نمیر مادر

خدایی نکرده گذاشتن این پست تووبلاگ ناراحت کردن کسی نیست اما امیدوارم قدرمادراتونو بدونیدازبودن کنارش لذت ببرید.

خوش باشین

                            abbasfamn@gmail.com